سلام سلام تو سال جدید خیلی تنبل شدم نمیدونم اما خب می خوام اکتیو باشم و جبران این کاستی ها بشه
دختر کوچولوی ما روزهای سختی رو پشت سر گذاشت همینطور من و باباش
اول این که رفتیم
پارک ناگهان دستشو ول کرد و وایییییییییییییی از روی تاپ افتاد بچم دستش رو نمیتونست تکون
بده ۱ ساعت گریه میکرد رفتیم بیمارستان کودکان از اونجا هم رادیولوزی بعدش دکتر گفت برین
بیمارستان امام خمینی وای چشمتون روز بعد نبینه اونجا عجب بیمارستا ن بدیه ... همه
دانشجویان پزشکی ادم رو معاینه میکنن تا رسید به استادشون ایشون تشخیص در رفتگی دست
دادن و بعدشم با چند تکون جا اندات وای که راشینم چقد گریه کرد دلم براش ضعف میرفت شب
بدی رو پشت سر گذاشتیم ساعت ۱۲ خونه رسیدیم همون روزها خاله اذر و مرضیه جون هم اومده
بودن پیش ما اون طفلی ها هم کلی غصه خوردن و تو خونه تک و تنها بودن . بعد چند روز دستش
بهتر شد خدا رو شکر نشکسته بود
البته از فردای همون روزش به خاطر شب قبل خیلی
لختش کردن و پوشیدمش برا معاینه سرما خورد حسابی بعدشم دخترم ۱۸ ماهش تموم شد باید
میبردمش برا واکسن این بود که رفتیم پیش دکترش و واکسن زد این واکسن هم یکی از
دردناکترین واکسنهای بچه هاست برا همین تا ۳ روز هم برا اون مریض و بیحال بود طفلکم از اشتها
افتاد اینقد که شربت باید بهش میدادم
حالا بعد از ۱ هفته کماکان سرفه میکنه و هنوز به طور
کامل خوب نشده وای که هفته سختی رو گذروندیم خدا هیچ بچه ای رو مریض احوال نکنه امین امین 

دختر گلم یک سال و نیمش به پایان رسیده و برا خودش خانم کوچولو شده کلی شیرین و عسلی
شده با حرفای خوشمزه که میزنه دل ما رو اب میکنه جدیدا میگه سنام یعنی سلام کلی هم
میکشه صدا شو .. پا هم میگه به اونا اشاره میکنه دایره لغاتش روز به روز بیشتر میشه ... اما
وقتی بهش میگم یه کاری نکن برا ناراحتی با دست به سرش میزنه نمیدونم بخندم یا جدی باشم
بعضی وقتا هم سرشو میزنه به زمین خودشو میندازه رو زمین یعنی مخالفت میکنه وای که چقد
خنده داره اینا اما خوب من هم بهش چیزی نمیگم قتی سرش درد میگیره خودش میفهمه اشتباه
کرد ه اگه بخوام مانعش بشم لج میکنه ما هم فیلمی داریم با این دختر گلمون
عاشق دددرفتنه
فکر کنم هر کی بیاد بهش بگه بریم ددد زود میره بغلش دیگه نگاه نمیکنه غریبه است یا اشنا خیلی
چیزای دیگه هم می خوام بنویسم اما نمیدونم چرا وقتی میام بنویسم یادم میره الزایمره دیگه تا
بعد بای بای 
